یک آدم پوچ شده ام

بی مصرف 

بی انگیزه

دور آینده را خط کشیدم

مانده ام تا بیایی 

اما نمیایی ...

اما نمیایی ...

بیهوده نشسته ام .. 

شده ام یک آدم بیهوده

بعضی وقت ها حوصله ام سر میرود 

تو را کنارم تجسم میکنم

که آمده ای 

دستانم را گرفته ای

با همان لحن همیشگی میگویی 

"دیوانه ! من که جایی نرفتم ! .."

راست میگویی خب 

تو که نرفتی .. تو فقط غیب شدی 

ناگهانی .. 

همانطور که ناگهانی خودت مرا عاشق خودت کردی ...

بعد تو من دیوانه شدم

بعد تو بودنم بیهوده بود

نبودنم چیز عجیبی نبود

بعد تو همه از من ترسیدند

من هم از همه ترسیدم

دور شدم از خودم

همانطور که تو دور شدی از من

بی دلیل و ناگهانی

بعضی وقت ها دلم به شدت یک قتل میخواهد

قصه قتل خودم .. 

یک شب هر چه قرص دارم را حل کنم درون یک لیوان و سر بکشم

وصیت نامه ام را با سرگیجه های احتمالی و حال بدم بنویسم

وصیت نامه ایی که شاید روزی تو خواندی .. که اگر نخوانی هیچوقت کسی آن را نمیخواند

ساعت را کوک کنم

و بعد آرام و ساده بخوابم

اما حیف .. حیف که مادرم هست .. حیف که میگویند خودخواه بود .. ضعیف بود ..

بعد تو من از دنیا بیذار شدم .. اما لبخند زدم تا مادرم نفهمد ! 

بعد تو

من هر شب راس ساعت یازده و نیم ، تو را آرزو کردم

و هر صبح در جای خالی تو ، مرده بودم ..

بعد تو

هیچ چیز سر جایش نبود

هیچ چیز ..


پ ن : لعنت به زندگی بی تو


آقای ربات . 

تعداد نظرات این پست ۴ است ...

۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۰
بعد  کی🤔🤔🤔
بعد همونی که در موردش نوشتم
۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۵
سه ماه نبودم هنوزم دپرس مینویسی که :|
خوش برگشتی آقای سر به هوا :)
اینا همش اتفاق های روزمره زندگی منه ! 
هر وقت اتفاق خوبی افتاد اونا رو هم مینویسم ! 
۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۵
چرا اینهمه غم!!
رفتنش غمناک بود ! 
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۰
شادی رو باید ساخت ..
والا شما تو کار ساخت و سازی !!! من بلد نیستم :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">