زندگی یعنی به چیزی فکر کنی که با اینی که هستی خیلی فرق داشته باشه ! 

این بدترین حس ممکنه

زندگی یعنی بدترین حس ممکن

یعنی دلت بگیره از این فاصله

فاصله چیزی که هستی و چیزی که میخای باشی 

قطعا خدا ما رو برای فقط برای حسرت خوردن نیافریده دیگه ... 

پس کی قراره بشه اونی که میخوایم ؟؟ 

چرا نشد اونی باشم که یه بار .. یه بار به سرش نزنه که پسر تو چقدر تنهایی

چرا نشد یه بار اونی باشم که کمبود روحی نداشت تو زندگیش

چرا نشد یه بار به آینده فکر کنم و بغض گلوم رو فشار نده

چرا نشد ؟؟؟

چرا نشد بچگی بکنم ؟؟

جوانی بکنم ؟ 

چرا نشد یک ساعت ! یک ساعت تو زندگیم از ته دلی خوشحال باشم

چرا هیچ چیزی پایدار نبود ؟

پس کِی قراره بشه ؟ 

وقتی که دیر شد ؟؟

این زندگیه ؟

...


آقای ربات . . .

  • آقای ربات
  • دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ، ۲۲:۳۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۵۴
۱ موافق نظرات شما ( ۴ )

قبلا ها که مینوشتم

تمام کردن متن سخت بود

حالا شروع کردنش ! 

به ساعت نگاه میکنم تا از گذر زمان بنویسم

از اینکه چقدر خسیس است ! 

چقدر حریص است

بار ها شده با هم مذاکره کنیم و از او بپرسم چقدر بدهم تا به اندازه یک دقیقه بایستی ؟؟

اما او اصلا گوش ندارد که بشوند

یک زبان دراز دارد که مدام با زبان تیک تاک گونه اش حرف میزند 

پر حرف است 

بگذریم ..

از پنجره به بیرون نگاه میکنم تا از هوای دلگیری که اینجا حاکم است بنویسم

اما .. کدام هوا ؟ کدام پنجره ؟ کدام آسمان ؟

روزهاست پرده ها را کشیده ام 

پنجره ها را بسته ام

و نفس نمیکشم

تا بلکه بیشتر ویروسی نشوم ، از این همه سرفه آدم هایی که بیمارند

چند روزیست که شب هایش بیدارم ! من و این دیوار ها اوقات خوبی را با هم میگذرانیم

در خلوت .. دور از همه

وقتی همه خوابند ، بیداریم و مشغول بگو و بخند 

وقتی همه بیدارند میخوابیم و ...

میخواهم بگویم روز های خوبی نیست .. اصلا نیست .. 

من هم از آن دسته های آدم های شاد نیستم

شاید چند دلخوشی وجود داشته باشد

شاید کمی انگیزه هنوز ته لیوان مغزم رسوب کرده باشد

شاید شب ها بهتر از روزها باشند

اما 

باز هم یک یاد و چند خاطره کافیست

تا تمام زور بازو و بغض و درد شب های تاریک را 

روی عکس پروفایل تلگرامم خالی کنم ! 

این روزها 

روزهای خوبی نیستند

برای همین با همه آنها قهرم

حتی با جمعه اش !


پ.ن : بیست و نه اردیبهشت ! 

آقای ربات.


۲ موافق نظرات شما ( ۳ )

امشب میخواهم از خودم برایت تعریف کنم

اینکه چقدر صبورم

صبر میکنم و میگذارم هر چقدر دلشان میخواهد

حرف بزنند

قضاوت کنند

ببرند و بدوزند

می ایستم و نگاهشان میکنم

ساده گوش میدهم

آرام و با آرامش 

لبخند های مخفی زیر لبانشان را میخوانم

صبر دارم

با دقت حرکات دست و صورتشان را بو میکنم

میگذارم زمان بگذرد

وقتی ساکت شدی 

وقتی منتظر عکس العمل من بودی 

یک نفس عمیق میکشم

بلند میشوم

و میروم

طوری که دیگر اثری از من نباشد

جز یک صدای خنده

خنده در سکوت

خنده به دنیای کوچکتان...


پ.ن: مسافری از یک دنیای مسخره ....


آقای ربات.

۲ موافق نظرات شما ( ۱ )

این روزا که نبودم

یک دفتر صورتی داشتم

که پر شد از خط خطی 

نوشته های یک دست مشکی

یک دفتر صورتی که روی جلدش یک جمله حک شده :

"روز های بعد از مردن.."

که پر شده 

از اسم کسی که دوستش داشتم

و به آن بدی کردم

برایش در آن کاغذ های مظلوم

گریه کردم

زیاد

طوری که مچاله شدند

در آن دفتر

خودم را نبخشیدم

من در آن دفتر صد برگ

به اندازه صد سال عذاب کشیدم

از خوبی هایش نوشتم

از اینکه چگونه برایش عزیز بودم

و نوشتم که چگونه همه چیز را خراب کردم

من

نوشتم

یک مسیر اشتباهی را رفتم ..

که میدانستم اشتباه است

این که مسیر اشتباه را رفتم 

اشتباه نبود

این که میدانستم اشتباه است 

ولی باز هم ادامه دادم

اشتباه بود

من تمام این اشتباه ها را نوشتم

حک کردم

با تمام تاریکی رنگ خودکارم

نوشتم و خط خطی کردم

بعد از مدتی 

جوهر خودکار مشکی ام تمام شد

برگه های دفتر تمام شد

من را هم تمام کرد 

من بعد از مردن

دوباره متولد شدم ! 

در یک دنیا

پر از او

به طوری که

من فقط تماشاگرم

و این

کمترین تاوانی است

که من برای قدر ندانستن میدهم...


تماشای خوشبختی ها وقتی خودت خوشبخت نیستی :)



پ.ن : روزهای بدیست .. روزهای بدتر در راه است ! 

آقای ربات.

  • آقای ربات
  • چهارشنبه ۲۶ ارديبهشت ، ۲۱:۳۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۳۳
۲ موافق نظرات شما ( ۰ )

مثل همیشه ، نشستم پشت این دنیای صفر و یک

با دستام دکمه های سرد صفحه کلید رو حس کردم

تازه حواسم اومد سرجاش 

چقدر اتاق تاریکه

بارون تازه بند اومده .. صدای شرشر آب از ناودان خونه همسایه به گوش میرسه

کسی نیست

همه خونه انگار تو تاریکی مطلق خونه سکوت کردند و خوابیدن ..

یه چیزی مثل وزنه انگار رو قلبم سنگینی میکنه

یه سری حرفایه نگفته

کار های نکرده

روزهایی که گذشته و 

پشیمونی هایی که فایده نداره ..

نمیدونم باید چیکار کنم

آدم ها تو این لحظه ها چیکار میکنن ؟؟

به خانواده پنها میبرن ؟؟ میرن پیش دوست هاشون ؟ میرن تفریح و دور دور ؟؟

خب .. اینا جزو گزینه های من نیست..

در واقع من گزینه ای پیش روم ندارم

باید صبر کنم تا دوباره همون دست نامرئی زندگی من رو کنترل کنه

منو اجبار کنه .. منو به سمت چیزایی پیش ببره که نمیخام .. 

خب .. ربات بودن هم همیشه خوبی نداشته ظاهرا :)

نمیدونم ... نمیدونم دنیا خاکستریه یا من خاکستری میبینمش 

بازم همون حالت های قبلی برگشته

حتی شدید تر .. حتی سنگین تر 

از آینده میترسم

از چیزی که پیش رومه

و توان تغییرش رو ندارم

و بهش هم قانع نیستم

این وقت ها آدما چیکار میکنن ؟؟؟؟


نمیدونم :)


پ.ن : روزهای سرگردانی یک ربات


.آقای ربات.

  • آقای ربات
  • سه شنبه ۲۵ ارديبهشت ، ۲۲:۴۷ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۶۳
۲ موافق نظرات شما ( ۲ )

سلام...! 

نمیدونم کسی هنوز وبلاگ من رو دنبال میکنه یا نه

ولی من برگشتم.

اونایی که هنوز دنبالم بکنن احتمالن برمیگردن

کسی هم نباشه بالاخره خواننده های جدیدی پیدا میشن

تو این مدتی که نبودم

یا به اصطلاح مرده بودم ! 

نمرده بودم که .. یه ربات هیچوقت نمیمیره ! (این یکی از مزایایه ربات بودنه ! هر وقت بخوای دکمه خاموشت رو میزنی و ... )

خیلی چیزا یاد گرفتم .. 

یاد گرفتم دیگه از تنها بودن و تنها موندن نترسم . یاد گرفتم عزیزترین و باارزش ترین مهره

چه باشی

چه داشته باشی

یه روزی تموم میشه ..

تو این دنیا هیچ چیزی پایدار نیست

ممکنه چیزی که رفته برگرده . اما دوباره میره ! یه جور تکرار مسخره ... 

آدما هی شاد میشن . هی لبخند میزنن . هی از ته دل میخندن . 

تو اوج و بهترین لحظه هاشون یه اتفاقی میوفته و شادی ها تبدیل میشه به غم و قههقهه ها تبدیل میشه به هق هق ! 

و تو اگه درگیر این باشی که بخوای بفهمی چرا این اتفاق افتاد . چرا اون اتفاق افتاد 

پیر میشی ! 

پیر بشی هم باختی ! 

چون نه چیزی رو میتونی حل بکنی . 

نه از وقتی که میگذره و نمیدونی داره میگذره استفاده میکنی . . .


امروز 23 اردیبهشت سال 1397

آقای ربات برگشت ...


پ.ن:اگه کسی هنوز مطالبم رو دنبال میکنه نظر بذاره لطفا .. مرسی ! 


دوستدار شما . آقای ربات.

  • آقای ربات
  • يكشنبه ۲۳ ارديبهشت ، ۱۲:۲۲ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۷۶
۲ موافق نظرات شما ( ۳ )