برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • آقای ربات
  • دوشنبه ۲۹ مرداد ، ۱۴:۲۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۲۶
نظرات شما ( ۲ )
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
نظرات شما ( ۰ )



تولدت مبارک :)

-آقای ربات . \/\/

  • آقای ربات
  • پنجشنبه ۱۸ مرداد ، ۰۰:۰۴ ق.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۵۶
۰ موافق نظرات شما ( ۴ )

دیشب ساعت 3 خوابیدم

صبح ساعت 6 بیدار شدم و با خستگی و خواب آلودگی تمام 

روز را شروع کردم

دیرم شده بود ..

با عجله رسیدم سر ساختمون

لباس کار پوشیدم و با خستگی فراوون و کمردرد شدید و سردرد شروع کردم کار رو ..

گذشت ..

عصر شد 

سیمان تموم شد 

منتظر موندم تا بیاد

نیم ساعت

یک ساعت

دو ساعت

نمیدونم چی شد که یه سطل سیمانی بود

گذاشتم زیر سرم و خوابم برد ...

اونقدر عمیق خوابیدم که خواب دیدم

خواب دیدم داروسازی قبول شدم

خواب دیدم از دور 

جزوه به دست 

واستاده و به من نگاه میکنه

و لبخند میزنه...

چه خواب خوبی بود ..

لعنت به صدای بنا که بیدارم کرد و گفت پسر بیدار شو سیمان رسید .. وقت خواب نیست ....

با بغض و حسرت 

بیدار شدم و 

روز رو تموم کردم...


-آقای ربات

۰ موافق نظرات شما ( ۵ )

یک حلقه بی نهایت

من داخلش به دام افتاده

راه فراری نیست

راه نجاتی نیست

زمان استراحتی نیست

تفریحی نیست

خوشی نیست

لبخند نیست

کار هست و جبر و درد و تاریکی

دارم به اوج خودم میرسم

من در این حلقه بینهایت 

بزرگ میشوم

اما شیطانی بزرگ میشوم...


آقای ربات.

۰ موافق نظرات شما ( ۱ )

یه نگاه به چپ

یه نگاه به راست

یه نگاه به ساعت

امروز 23 تیر ماه سال 1397

یه نگاه به عمر وبلاگ : 730

یه عدد خاص !

جمع دو عدد 365

عه ! وبلاگ دو ساله شده ! 

چه بی صدا 

چه بی خبر 

چه بی احساس ! 

چه غریب :)

تو این دو سال ، چه اتفاق هایی که نیوفتاد

به چه چالش هایی که کشیده نشدیم

افسرده شدیم

مردیم و دوباره زنده شدیم

شکست خوردیم

یه سری اومدن حالمون رو خوب کنن

شدن یکی از دلیل های حال بدمون

یه سری راهکار دادن و پایدار نبود 

خیلی ها هم خوب بودن 

نوشتن

آغاز یه دنیای جدید بود 

مرسی آقای ربات 

که 2 ساله منو تحمل میکنی

مرسی از همه دنبال کننده ها 

از همه اونایی که وبلاگ من رو میخونن ! 


یه تشکر هم بکنم از اونی که خواست بنویسم 

و من برای اولین بار .. به خاطر اون .. نوشتم

مرسی bzb

نمیدونم کجایی .. اما همیشه به یادتم یار قدیمی!

و .. 

همین ..


وبلاگ دو ساله شد ...


آقای ربات.

  • آقای ربات
  • شنبه ۲۳ تیر ، ۱۴:۱۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۶۲
۲ موافق نظرات شما ( ۴ )

دیشب خواب دیدم

با سرعت داشتم تو جاده میرفتم

فک کنم دوچرخه داشتم

شایدم موتور بود .. نمیدونم

فقط میدونم سرعتم زیاد بود که یهو از جاده منحرف شدم

یا جاده از من منحرف شد ! نمیدونم 

فقط میدونم وارد یه شهر تازه شدم

خیلی اتفاقی 

یه حس و هوای عجیبی داشت اون شهر 

هوا خنک 

همه جا سرسبز بود 

پر بود از در .. هر دری رو باز میکردی میرسیدی به یه جایه خاص 

یه در رو باز کردم

پر بود از اسکلت های کوچولو .. خیلی کوچولو ! 

یهو منو دیدن زنده شدن

چه سرعت زیادی هم داشتن :)) 

من فرار میکردم و اونا دنبالم

همه در ها رو باز کردم که ببینم راه خروج کدوم طرفیه

اما پیدا نمیشد .. ولی بالاخره تونستم بیام بیرون از اون شهر 

اما دیگه دوچرخه ام نبود ! 

یه نگاه کردم به پشت سرم تا دوباره برم داخل 

اما 

زیر پام خالی شد و من رفتم تو ! 

بعدشم با یه حس فشار بیدار شدم ! 


روز های فراموشی تو ، روزهای آشفتگی سختیه .. ! 

:)


آقای ربات.


۲ موافق نظرات شما ( ۱ )

شاید امروز ، اولین روز فراموشی تو نباشد 

اما قطعا سخت ترین روزش هست

به جای تو

یک بغض تلخ کنارم نشسته

یک زندگی سیاه در آینده منتظرم است

یک عالمه خاطره هم در گذشته جیغ میکشند

به جای تو

اینجا هیچ چیزی وجود ندارد

شاید من زیادی بزرگت کرده ام 

بدون تو فقط خودت وجود نداری

البته که تو همه چیز هستی ...

همه چیز بودی 

نمیتوانم بمانم

قدم میزنم و مرور میکنم

پیر میشوم و میمیرم

اما فراموشت میکنم

به خدایی که برایت بیگانه بود قسم

فراموشت میکنم

من اگر نتوانم این کار را انجام بدهم

بهتر است که بمیرم....


امضا.آقای ربات.

۱ موافق نظرات شما ( ۱ )

میدونم

میدونم .. تحمل این اوضاع سخته

و میدونم تموم درد تنهایی رو فقط من میکشم و اون خیالش نیست

نمیخوام دیگه الکی از عشق بنویسم

فکر میکردم میشه عشق رو با نوشتن معنا کرد 

اما نه .. باور هامو ریخت

وقتی نوشت دوستت دارم و نداشت

وقتی نوشت تا تهش باهاتم و نبود

وقتی نوشت فقط تو و نبودم !

نبودم ..فقط من نبودم

حتی همون دوستت دارم هاش و قربون صدقه رفتن هاشم بعدا فهمیدم که تیکه کلامش بوده

میدونم

من هنوز میتونم که بفهمم

قلبم رو از دست دادم

ولی مغزم رو نه

دارم به این فکر میکنم چقدر از خودم رو از دست دادم

و چقدر از خودم رو نیاز دارم تا بتونم به زندگی عادی برگردم

آره .. شاید حدس زده باشی که میخام برم 

اما نه از اینترنت

نه

هستم .. با همین آقای ربات

دیگه حتی نمیخوام به زندگی عادی برگردم

شاید صفحه اینستاگرامم رو که پر از پیغام های انگیزشی مسخره بود رو بستم

شاید دیگه به اکانت تلگرامی که اون توش بوده دیگه سر نزنم

شاید دیگه نشم اون پسری که همیشه درگیر رفتن ها بود 

میدونی 

شاید دیگه نه کسی باشه و نه کسی بیاد 

شاید این همه اتفاق خوب بیوفته

ولی من هنوز زنده باشم !

بعد از اون رو نمیدونم

شاید یه راهی باز شد .. شاید مثلا تونستم کنکور قبول بشم 

و وارد یه فضای بهتر شدم

و از این چهار دیوار جهنمی خلاص شدم

شاید برای همیشه توش حبس شدم

نمیدونم

دلم الان میخواد برف بباره .. زیاد .. خیلی زیاد .. 

برم رو برفا بخوابم

و اونقدر سردم بشه که دیگه نتونم فکر کنم

حداقل به عشق فکر نکنم

عشقی که این روزا مرده

و من فکر میکردم هنوز میشه با مرده ها زندگی کرد.

میدونم .. میدونم حرفام باید یکم عجیب به نظر برسه

شاید باور نکنی اما هنوز عنوان مطلبم رو ننوشتم ولی نگران کلی غلط املایی ام که ممکنه بالا داشته باشم

میخوام همون باشم

همون ربات گیج و شلخته و پر از مشغله 

که آخرین گزینه برای تفریح هاش عشقه

دقت کردی ؟ تفریح ! 

تازه اونم آخرین گزینه

آره

درست حدس زدی 

میخام دوباره بد بشم


یه حرف هم با تو دارم

تویی که هیچوقت این متن رو نمیخونی

ولی من مینویسم.


"روزایه قبل تو بد بود ، روزایه بعد تو بدتر میشه"

این وسط فقط یه استراحت کوچولو بود تو دنیایه الکی اما خوشگلت..

نگران من نباش .. من با بدی ها بزرگ شدم .. با رفتن ها .. با تنها موندن ها و سیاهی ها و تاریکی ها 

من همینطوری راحتترم


راستی..شاید بعد از این دور خودم سیم خاردار بکشم

که کسی نخواد حالم رو خوب بکنه ! مرسی .. حال من خوب هستش !

شاید بیشتر رمان بخونم .. البته این تایم باقی مونده . چون به محض اینکه مرداد بشه دوباره شروع میکنم و درس میخونم

دارم فکر میکنم به اینکه روز تولدت چطوری عادی به نظر برسم

کار سختیه اما شدنیه

شاید فکر بکنی چه سنگدلی ام 

اما صبر کن عزیزم

هنوز کجاشو دیدی ؟؟؟

:)

میدونم

میدونم بازم زیاد نوشتم .. میدونم هیچکس حوصله نداره این چیزا رو بخونه

میدونم هیچوقت فرصت نشد بزرگ بشم .. من همیشه کار کردم و به هیچ چیزی فکر نکردم

به بزرگ شدن .. به تفریح کردن .. به نمیدونم .. خیلی از کار هایی که همه انجام میدن .. همه عادی ها 

مثل تو .. من یاد نگرفتم بیخیال باشم

من همیشه زندگی رو سخت گرفتم و میگیرم .. 

میدونم.

میدونم....


آقای ربات.

۱ موافق نظرات شما ( ۶ )

تو دنیای کامپیوتر به چیزی میگن باگ که ناخواسته باشه .. 

یعنی برنامه نویس نمیخواسته که اون چیز باشه .. و بودنش برای برنامه نقطه ضعف محسوب میشه

باگ ها به خودی خود بد نیستند .. اما وقتی نمایان میشن و همه از وجودشون خبردار میشن

میتونن بد باشن

کسایی میتونن با استفاده از همین باگ ها به برنامه آسیب بزنن

تو دنیای واقعی هم همین چیزا رو داریم

باگ ها 

هر کسی یه سری باگ داره

یه کارهای ناخواسته

یه اشکال ها

یه سری عادت های بد 

آدم میتونه خودشو با این باگ ها وفق بده .. طوری که براش آزاردهنده نباشه

اما باید مراقب باشه تا کسی اون باگ ها رو نبینه

یکی از این باگ ها ، باگ تنهاییه

هر کسی به خودی خود تنهاست .. همیشه یه حالت تنهایی تو سرشه

از این تنهایی لذت میبره

از تنهایی زندگی کردن لذت میبره

باید مراقب باشی که این لذت تموم نشه

که یکی نیاد و باگ تنهایی تو رو نفهمه

که اگه بفهمه

میتونه ازش سو استفاده کنه

اگه بفهمه یعنی تو بهش قدرت دادی که بتونه بهت آسیب بزنه

باید باگ هات رو مخفی کنی 

شاید کسی نباشی که بتونی همه باگ هات رو دیباگ(روشی برای رفع باگ ها) بکنی

اما متونی اونا رو پشت کد های دیگه مخفی کنی.


آقای ربات.

۰ موافق نظرات شما ( ۰ )