این روزا که نبودم

یک دفتر صورتی داشتم

که پر شد از خط خطی 

نوشته های یک دست مشکی

یک دفتر صورتی که روی جلدش یک جمله حک شده :

"روز های بعد از مردن.."

که پر شده 

از اسم کسی که دوستش داشتم

و به آن بدی کردم

برایش در آن کاغذ های مظلوم

گریه کردم

زیاد

طوری که مچاله شدند

در آن دفتر

خودم را نبخشیدم

من در آن دفتر صد برگ

به اندازه صد سال عذاب کشیدم

از خوبی هایش نوشتم

از اینکه چگونه برایش عزیز بودم

و نوشتم که چگونه همه چیز را خراب کردم

من

نوشتم

یک مسیر اشتباهی را رفتم ..

که میدانستم اشتباه است

این که مسیر اشتباه را رفتم 

اشتباه نبود

این که میدانستم اشتباه است 

ولی باز هم ادامه دادم

اشتباه بود

من تمام این اشتباه ها را نوشتم

حک کردم

با تمام تاریکی رنگ خودکارم

نوشتم و خط خطی کردم

بعد از مدتی 

جوهر خودکار مشکی ام تمام شد

برگه های دفتر تمام شد

من را هم تمام کرد 

من بعد از مردن

دوباره متولد شدم ! 

در یک دنیا

پر از او

به طوری که

من فقط تماشاگرم

و این

کمترین تاوانی است

که من برای قدر ندانستن میدهم...


تماشای خوشبختی ها وقتی خودت خوشبخت نیستی :)



پ.ن : روزهای بدیست .. روزهای بدتر در راه است ! 

آقای ربات.

  • آقای ربات
  • چهارشنبه ۲۶ ارديبهشت ، ۲۱:۳۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۱۴

تعداد نظرات این پست ۰ است ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">