۳۰۰ مطلب با موضوع «روزمرگی» ثبت شده است.

تو فکرم بود امروز هم خاص تر باشه

ولی با یه نصیحت تمومش میکنم

سعی کنید تو فضای مجازی وقتی چیزی رو ول میکنید

کلا حذفش کنید

حالا چه میخواد یه دوستی باشه

یا یه وبلاگ باشه 

یا یه چت روم باشه

حذف کنید و رد بشید

من وقتی به وبلاگ هایی نگاه میکنم که یکی دو سال پیش آپدیت شدن

و کلی توش مطالب قشنگی دارن

گریه ام میگیره .. یه جور حس غریبی پیدا میکنم

نکنید این کار :/


به امید روزی که هر چیزی تو اینترنت میبینیم آپدیت شده و به روز باشه . 

...

به یاد تو امشب وبلاگم یک ساله میشود

کاش بودی تا برای دلتنگی هایم روزهای کمتری صرف میشد

کاش بودی تا با خط خطی های شبانه

کسی را نمیگریاندم

کاش یک سال نمیشد و برمیگشتی 

تا برای من 

برای دست هایم

برای اشک هایم

برای شب های سخت بی تو

برای تنهایی هایم

کاش بودی تا خدا کاری میکرد

کاش بودی تا این صفحه وبلاگ

فشار سخت واژه ها را کمتر تحمل میکرد

امشب را کمی خاص تر میخواهم

از خودم چیزی ننوشتم .. فقط قالب کپی کردم 

از شاملو از فروغ از گروس از ...

میدانم از اینها هر کسی در این دنیا نیست ، امشب در گور خواهد لرزید ! 

و هر کسی هم که هست از صدای گوش خراش ناقوس نوشته هایم حالت تهوع خواهد گرفت

امشب را کمی خاص تر میخواهم

خاص .. مثل همان شبی که خاص رفتی 

خاص و بی دلیل 

بدون یک خداحافظی

امشب را کمی خاص تر میخواهم

با یک نوع سردرد خفیف در شقیقه هایم

نمیخواهم از یادم برود

تو را . بهترین روزهای زندگی ام را . شب ها و گریه های یک مرد را 

امشب را کمی خاص تر میخواهم

درست مثل خودت 

درست مثل روز تولد آقای ربات

درست مثل پایان تمام زندگی من

و تولد یک وبلاگ و یک شخصیت جدید


پی نوشت : کاش اون یکی ربات هم بود امشب :)

پی نوشت 2 : یکسال گذشت .. معلوم نیست از این به بعد چی باشه .. در هر حال حلالم کنید.


آقای ربات - وبلاگ یک ساله میشود ...

یواش یواش 

داره دلم براش

تنگ میشه


کجایی ربات ؟

:(


آقای ربات - ربات ها هم دل دارن دیگه ...

این روز ها دوباره سر و کله یک دوست خیلی قدیمی پیدا شده

میخواهم بنویسم دلم برایت تنگ شده 

میخواهم بنویسم میشود کمی دوباره برگردی ؟ 

میخواهم چیزی شبیه به ترانه برایش بنویسم

یا خم ابروانش را نقاشی کنم

میخواهم برایش یک روز کامل حرف بزنم و از اتفاقاتی که افتاده حرف بزنم 

میخواهم برایش از آینده ایی بنویسم که شبیه هم شده ایم

اما 

از او خیلی میترسم

خیلی قلبش نازک شده 

میترسم

باز بگذارد و برود

من به اندازه تمام خواستن هایم از او میترسم

و

اصلا این روزها به خودم قول داده ام از کسی یا چیزی ننویسم

که به شخص خاصی مربوط باشد 

من چرا مینویسم ؟ 

نمیدانم 


اقای ربات - ...

اگر دقت کنی 

فکر کنم یک هفته ایی میشود از تو نمینویسم

آری از تو

از همان یار قدیمی 

از همانی که برای انجام هر کارش از من اجازه میگرفت

این روزها 

از تو نوشتن 

یک حس و حال تازه میخواهد 

یک جور شوق به درخت های انگور تازه

یک جور نسیم خنک کننده روی گونه هایم

یک جور لبخند برعکس 

این روزها 

بهانه از تو فرار کردنم شده درس .. شده مشغول بودن به کار های ساده

اما فراموشت نکردم

این روزها کوتاه مینویسم 

نه مینویسم بخوانند 

نه مینویسم لذت ببرند

فقط مینویسم 

که بفهمند زنده ام

این روزها 

برای من

منی که مرده ام 

خیلی سخت

و دلشکننده میگذرد .. :)


 

پی نوشت : آهنگ از دایان به اسم ارتفاع خیلی زیاده

آقای ربات - حس و حال تازه

من از این دست ها نداشتم که تکیه گاهم باشه

که باهاش مچ بندازم

که دستش رو بگیرم

که قوی بودنش رو حس کنم

که ازش الگو بگیرم

تویی که داری قدرش رو بدون....


آقای ربات - پدر

حس میکنم دوباره کد های قدیمی ام را پیدا کرده ام

با ریکاوری

و دوباره ربات خوب قدیم ها شده ام

حس میکنم منطق من از احساسم بیشتر شده 

و این روزها بیشتر برنامه نویسی میکنم

هر چیزی میسازم

بازی - ماشین حساب - دفترچه تلفن .. هر چیزی ...

گاهی اوقات هم ویروس ! 

خلاصه که به این روزها خیلی علاقه مند شده ام 

این روزهایم جذاب هستند 

دیگر تنهایی را حس نمیکنم

تنها نیستم چون تابع ها با من هستند 

ماژول ها 

سمی کولن ها 

اسکریپت ها همه با من هستند 

خانواده من هستند 

و من مینویسم تا گردش خونم بالا برود

این روزها به آینده امید زیادی دارم ...

روزها عوض خواهند شد


آقای ربات - برنامه نویسی از چهار صبح تا الان . 

- یه آرزوی بزرگ کن.

+ چی بکنم ؟

- آرزو

+ آرزو چیه ؟؟ 


:(


هر وقت از وضعیتت نالان شدی 

هر وقت غر زدی 

هر وقت زیر کولر لم دادی و گفتی این چه وضعیته

هر وقت خداتو فراموش کردی و مثلا یادت نیست وقت نمازه و پشت گوش انداختی 

هر وقت اعتقاداتت گم شد 

هروقت گفتی خدا با من قهره

خدا به من نگاه نمیکنه

این کلیپ رو تماشا کن .


پی نوشت : خدایا شکرت :)


دانلود کلیپ

یک روز از خواب بیدار میشوم

وقتی از خواب بیدار شوم

هیچ دردی حس نخواهم کرد 

گویا همه چیز تمام شده باشد 

و من از همه طوفان ها و جنگ های زندگی ام جان سالم به در برده باشم

یک روز از خواب بیدارم خواهم شد 

و برای تمام هدف هایم تمام زورم را خواهم زد 

یک روز تغییر خواهم کرد

و دیگر برای روزهایی که گذشت گریه نخواهم کرد 

تلاش خواهم کرد تا روز هایی هم که دارم بی خود نگذرد

میروم رو به روی آینه

اسلحه را برمیدارم و یک گلوله شلیک میکنم به خود قدیمی ام 

و از آن روز ، از آن ساعت ، از آن ثانیه به بعد

یک ربات دیگر میشوم

یک روز از خواب بیدار خواهم شد و بی درنگ موهایم را از ته میزنم 

ریش میگذارم

و عینک خواهم زد .. از آن هایی که من را به بچه درس خوان ها شبیه میکند ! 

یک روز از خواب بیدار خواهم شد و به همه خواب ها و کابوس ها پایان خواهم داد

یک روز بدون خوردن صبحانه میزنم بیرون و کل شهر را میدوم 

میخواهم همه بفهمند من پیروز میدان شده ام 

میخواهم همه بفهمند من تنها بازمانده از آن روزهای بد ام

میخواهم در این شهر جشن به پا کنم

سیل اشک به پا کنم

یک روز به همه چیز پایان خواهم داد

نه به کسی دل میبندم

نه به چیزی وابسته میشوم

نه خودم را محدود به چند رویا و دعا و دعا میکنم

یک روز همه چیز خوب خواهد بود ... به شکلی خاص 

چقدر آن روز زیبا خواهد بود 

و چقدر زیباتر است وقتی بفهمم 

آن روز همین امروز است :)


آقای ربات - آپدیت در حال انجام شدن :) ---- 67%

خیلی چیز ها الان سر جایش نیست

مثلا در این لحظه 

باید هوا ابری بود 

باد شدید بود 

عصر که میشد برق ها میرفت

خیلی چیز ها سرجایش نیست

مثلا باید تنهای تنها بودم .. نه در میان انبوهی از مهمان ها 

مثلا باید اینقدر از دلم نمیگرفت

دلی که دیگر نمانده

اما بعضی وقت ها همان جایش میگیرد ..

مثلا باید ...