اون مثل داداشم بود

قد بلند . عینکی . موهای فر . 

ولش کن .. خودش میدونه با کی ام 

اون واقعا مثل داداشم بود 

تنها رازی که داشتم

تنها چیزی که هیچکس نمیدونست رو 

به اون گفته بودم 

بهش اعتماد کامل داشتم

میدونستم همه تنهام بذارن اون نمیذاره

اما یه روزی رسید 

که من رو به یه قضاوت

خیلی ارزون

فروخت به دختری که سر کوچه زندگی قدم میزد

چقدر آسون .. چقدر ناگهانی ...

یه سوال میپرسم ازت .

شده تا حالا همه دنیا بر علیه تو باشند ؟ 

شده همه متضاد تو باشند ؟ 

شده همه از تو بدشون بیاد ؟

نه احتمالا نشده 

اما وقتی من تاریکی رو توی آینده ام دیدم

وقتی از حد خنده ها گذشتم و به بی نهایت رسیدم

جایی که هیچی نبود 

من دشمن همه شدم

شدم بدترین پسر دنیا 

شاید بگی شعار میدم 

اما هر چی در موردم فکر کنی قضاوت حساب میشه 

از همونایی که بهترین دوست زندگیم منو به چند ورقش فروخت

به چند ورق قضاوت

و تنها حرف هایی که باور نکرد حرف های خودم بود ...

و من برای اینکه راحت باشه از دیدش کم کم پنهون شدم

اما بازم یادش می افتم مثل همین امشب 

رفیق به یادتم 

با اینکه زدی .. بدم زدی .. از پشتم زدی ...


آقای ربات - رفیق 

۲ ۰