یادم میاد

مینوشتی ، مینوشتی و خسته نمیشدی 

به آخر خط که میرسیدی میگفتی 

حالا وقتشه

و من دکمه سمی کالن رو میزدم

چیزی از کامپیوتر نمیدونستم

حتی نمیدونستم اسم اون صفحه ای که پر کلید بود چی بود 

اره .. نمیدونستم کیبورد چیه ولی 

رنگ مشکی لاک رو انگشتات با صفحه کلید هماهنگی خاصی داشت

انگار قشنگ ترین منظره دنیا بود

صبح تا غروب 

من چشمام خیره به دستات بود 

که با چه مهارت خاصی و با چه سرعتی کلید ها رو فشار میدادی 

هر وقت میرفتم غرق بشم رو تیرگی نگین انگشتر دست چپت

یه نگاه بهم میکردی و با آرنجت میزدی به پهلوم و میگفتی 

باز که حواست پرت شد 

بزن دکمه رو :)

من الان فهمیدم برنامه نویس بودی 

الان فهمیدم سمی کالن یعنی چی 

الان فهمیدم چه مسئولیت بزرگی به من داده بودی ! 

سمی کالن کاراکتری هستش که تو اکثر زبان های برنامه نویسی تو آخر دستور ها باید گذاشته بشه

و من همیشه پایان تمام دستور های تو بودم

من سمی کالن تو بودم

این روزها استفاده از این دکمه خیلی سخت شده

چون کسی نیست که دستوری تایپ کنه

من

تو

انگار مکمل هم بودیم

اما 

من

سمی کالن قصه عاشقانه ات شدم

و 

تو

قصه ات را با من تمام کردی...


آقای ربات.

۰ ۰