"مبادا از ترس تنهایی به آغوش کسانی پناه ببری که تنها ترت کنند... "
این را گفت و رفت
لعنتی چقدر زیاد میدانست ... چقدر از آینده خبر داشت ...
لعنت به من که به تو پناه بردم و تنها تر شدم
لعنت به من که تو در من همیشگی شدی
لعنت به امروز که تنهایی و سکوت خانه تو را بیشتر یاد من می اندازد
و در این سکوت غرق میشوم و باز با صدای ماشین یا موتوری حواسم از تو پرت میشود
چه حس و حال بدی :(
امضا . آقای ربات