بی نقطه مینویسم نمیخوام واستم هیچ موقع از عمرم نخواستم واستم واستادن برام مثل یک شکنجه سخت بود هر وقت یکم از ریتم زندگیم کند میشد ماتم میگرفتم و برام دنیا به آخر میرسید و برای همین همیشه غمگین بودم که چرا ریتم من و ریتم زندگی یکی نمیشه چرا من تند ترم اون کند تره یا من کند ترم اون تند تره این چند وقت پیش حس میکردم کنترل زندگیمو دست گرفتم و فکر کردم وقتشه افسردگیا رو بذارم کنار و با همه تند و کندی پاشم راهمو برم ولی انگار نه زندگی هیچوقت مهربون نیست
هیچوقت
مهم نیست چه حسی داری. چون دنیا اهمیت نمیده و رد میشه. باید سعی کنی با دنیا بسازی و اگه از در دشمنی باهاش در بیای تو رو از پا در میاره و از صحنه خارجت میکنه. باید بخوای حالتو خوب کنی تا حالت خوب شه وگر نه خودبه خود دنیا اینکارو برات نمیکنه. دنیا مجموعه هرج و مرج هست تویی که باید بهش نظم بدی و با اینکار بهش معنا ببخشی