ساعت ده و نیم صبح
منِ تازه از خواب بیدار شده، با دهانی خشک مثل چوب
درست فکر میکنی! قرص هایم دیر شده
وقتی قرص هایم دیر میشود بی اراده گریه میکنم
سرد میشوم و انگار مرا می اندازند توی یک استخر آب داغ
شاید هم گرم میشوم و انگار مرا می اندازند توی ی استخر آب یخ
نمیدانم از چه بنویسم
دیگر همه چیز تکراری شده
یا میشود
وقتی
هزار نفر از این در
بی صدا بگذارند و بروند
و سر و صدا درست کنند از بستن درهایی که هیچوقت صدا نداشتند
میدانی
هزار و یکمی دیگر صدا ندارد