سال ها بعد شاید این موقع من
روی مبل راحتی خانه ام لم داده باشم و اخبار ببینم
شاید پشت میز داروخانه ام باشم و به مشتری هایی که می آیند و میروند و هر کسی یک سرنوشت خاص دارد را نگاه کنم
شاید در حال رانندگی از کارخانه داروسازی به سمت خانه ام باشم
شاید همه این ها با یک همدم . یک همسر اتفاق بیوفتد شاید هم تنهایی
سال ها بعد شاید من دیگر آرزوی ریش داشتن و بزرگ شدن را نکنم
سال ها بعد شاید .. شاید زندگی قشنگ شود
اما خوب میدانم و خوب برای انتقامی که زندگی از من میگیرد
آماده شده ام
من شکستم و شکاندم تا بیشتر از این نشکنیم
اما زندگی چه میداند این ها چیست
تو چه میدانی
من شکاندم باید بشکنم.
سال ها بعد...
سال های تاریکی رو به رویم دارم :(
آقای ربات