یادمه 16 سالم بود
اولین بار تو رو توی یه مجله دیدم
همه اش رو خوندم
شاید بگن جو گیر شد
ولی من از اون روز به بعد مثل نابغه ها رفتار کردم
مثل خودت
رفتم از این مکعب روبیک ها خریدم
یاد گرفتم که کاملش کنم
تمام مسائل هندسه ام رو دیگه خودم حل میکردم
عاشق ریاضی شدم
من تو رو الگوی خودم قرار دادم
حس میکردم یه روز میتونم بیام و از نزدیک ببنیمت
تو دانشگاه استنفورد
یادش بخیر .. روزگاری داشتیم..
وقتی درس میخوندم چشمامو میبستم و حس میکردم تو استاد منی
من به خاطر تو اینقدر به ریاضی علاقه مند شدم
ملکه ریاضی جهان و ایران
و حالا امروز خبر دردناک مرگت رو شنیدم ......
هنوز موندم .. شاید دروغه .. شاید شایعه اس .. ولی نه .. تایید شده خبر ...
لعنت به این سرطان کوفتی ..
حالا من یه مسئولیت بزرگتری دارم
میخوام داروساز شم و ریشه سرطان رو بکنم .. میخوام داروی درمان سرطان .. هر نوعی رو بسازم
دیگه نمیخوام الگوهای زندگیم مثل تو برن
و حالا من تو رو توی خیالی میبینم که نیست
یک چراغ در تاریکی
که حالا تاریک شد
روحت شاد.