من یه آدمم و یه دنیا مسئولیت...
قبلنا تصور میکردم من و تو، رو به روی این کره خاکی واستادیم. فکر میکردم هر چی هم پیش بیاد با همیم ولی الان انگار تو هم قاطی اون کره خاکی شدی. و چقدر خسته ام... از این همه به دوش کشیدن این همه باری که شاید خیلیاش هم به من مربوط نباشه... شاید خیلیاش از سر بدشانسی افتاده رو دوش من! شاید خیلیاش از سر بی عدالتی دنیاس... من خسته ام. کاش بودی و توی تحمل این چیزا کمکم میکردی. کاش بودی تا من تنهایی زندگی کردن رو یاد نگیرم... آخ این فکر تلخیه... ادامه اش نمیدم.