به خواب بروی و در خوابت باشد
از خواب بپری و کنارت نباشد
اذان بگویند و مست شوی
در مستی گریه کنی و غرق شوی
داد بزنی و مشت بکوبی به دیوار اتاقت
مثل حیوان وحشی گم کرده باشی راهت
حواست نباشد نباشی نباشد
کنارت بخواهیش نخواهی نخواهد
زمین و زمان را بدوزی بهم تا که شاید
چشم به راهش بشینی تا که روزی بیاید
زیاد اهل مطالعه شعر نیستم اما فکر میکنم شکل شعر های سید مهدی موسوی شد !
شعر گفتن
فقط یک دل تنگ میخواهد و
یک دنیا خاطره در یک ذهن..
قافیه چیدن کار سختی نیست !
آقای ربات.