دیشب خواب دیدم
با سرعت داشتم تو جاده میرفتم
فک کنم دوچرخه داشتم
شایدم موتور بود .. نمیدونم
فقط میدونم سرعتم زیاد بود که یهو از جاده منحرف شدم
یا جاده از من منحرف شد ! نمیدونم
فقط میدونم وارد یه شهر تازه شدم
خیلی اتفاقی
یه حس و هوای عجیبی داشت اون شهر
هوا خنک
همه جا سرسبز بود
پر بود از در .. هر دری رو باز میکردی میرسیدی به یه جایه خاص
یه در رو باز کردم
پر بود از اسکلت های کوچولو .. خیلی کوچولو !
یهو منو دیدن زنده شدن
چه سرعت زیادی هم داشتن :))
من فرار میکردم و اونا دنبالم
همه در ها رو باز کردم که ببینم راه خروج کدوم طرفیه
اما پیدا نمیشد .. ولی بالاخره تونستم بیام بیرون از اون شهر
اما دیگه دوچرخه ام نبود !
یه نگاه کردم به پشت سرم تا دوباره برم داخل
اما
زیر پام خالی شد و من رفتم تو !
بعدشم با یه حس فشار بیدار شدم !
روز های فراموشی تو ، روزهای آشفتگی سختیه .. !
:)
آقای ربات.