وسط خیالی از جنس ابر، گم شدم

سخته چیزی رو ببینی و بدونی هست ولی بهش دست بزنی محو بشه!

سخته که توی این شرایط فکر کنم

یعنی به چیزی به جز تو نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم

این روزا

بازم خسته ام

این دفعه میدونم خیلی طولانی تر شده

چون خسته ام از خودم . نه از تو نه از زندگی نه از شرایط بد زندگی

خسته ام از خودم به خاطر تو، به خاطر زندگی، به خاطر شرایط بد زندگی

شدم یه روح بی جان

وسط اتاق ولو شده

نمیدونم میخام به کجا برسم و چی بشه

یعنی برام مهم نیست

باور میکنی نفس کشیدن برام شده سخت ترین کار دنیا؟

دارم میخندم به خودم

چون تو اینجا که رو بلد نیستی

اینا رو هیچوقت نمیخونی

گفته بودی از زندگی همیشه قوی تر باش

این روزا من اصلا لایق زندگی کردن نیستم.

خلاص.

 

آقای ربات/

۱ ۰