۲۹ مطلب با موضوع «تراپی مجانی» ثبت شده است.

خب... سلام! در یک حرکت خیرخواهانه تصمیم گرفتم اطلاعاتی که از تراپی‌هایی که رفتم اینجا به اشتراک بذارم. پس! این تراپی‌های مجانی حرفای قلمبه سلمبه خودم نیست. منبع همشون دکتراهای روانشناسی داشتن و راستش خیلی هم کارشون خوب بوده! پس بریم اولیش. اینو راستش از یه توییت برداشتم ولی خب دیدم راست میگه! سوال هایی هستش که شما قبل از 1404 باید بپرسین و بتونید برای سال جدید، یه سال بهتر و پروداکتیوتر خودتون رو آماده کنید.

1. هدفی که خیلی دوست دارین بهش برسین چیه؟
چیزی که قلبتون برای رسیدن بهش تندتر میزنه! همونی که باید دنبالش برین! همونی که بهش فکر میکنید انگیزه میگیرین و میخواین براش بجنگید.

2. روی یادگیری چه مهارت‌هایی باید تمرکز کنید؟
همون مهارت‌هایی که شما رو از بقیه متمایز میکنه، باعث رشدتون میشه و مسیر رسیدن به هدفتون رو هموارتر میکنه.

3. ترس‌هایی که باید روشون پا بذارین، برای رسیدن به رشدتون چیه؟
همون ترسایی که شما رو عقب نگه داشتن، جاهایی که حس کردین به اندازه کافی خوب نیستین یا ممکنه شکست بخورید.

4. عادات خوبی که باید ایجاد کنید چیان؟
همیشه تغییرهای بزرگ از عادات روزانه کوچیک شروع میشن! اثر پروانه ای رو جدی بگیرین!

5. کدوم بخش از زندگیتون رو باید تقویت کنید؟
همه ما توی زندگیمون یه جاهایی داریم که توجه کافی بهشون نکردیم. شاید سلامت جسمی، شاید رشد فردی، یا حتی آرامش ذهنی! اینا رو پیدا کنید و ببینید کجا نیاز به تغییر یا تقویت داره.

 

اینا رو بنویسید توی یه کاغذ، جلوشون جوابتون رو بنویسید. صادقانه. عمیق بشین توی خودتون. یه امروز رو خلوت کنید باخودتون!

تا تراپی‌های مجانی بعدی خدانگهدار.

میدونم پروسه یادگیری رو تا حدودی متوقف کردم اما روزانه دارم در مورد تحلیل داده میخونم. پست و مقاله و خلاصه سعی میکنم خودم رو به این حوزه نزدیک نگه دارم! خیلی علاقه‌مند شدم بهش... 2 روز دیگه مونده تا این چالش. صد در صد دیگه نمیتونم کامل دوره تحلیل داده رو تا آخر برم. اما توی این 20 روز چیزایی یاد گرفتم که خیلی ارزش دارن برام! حالا این چیزا رو آخرین روز لیست میکنم همینجا. فعلا دارم به این فکر میکنم اول برم تحلیل داده با اکسل و گوگل شیت رو یاد بگیرم چون زودتر به نتیجه میرسم و از طرفی کمتر زمان میخوان تا یاد بگیری. بعدش که جا پام سفت شد و با مفاهیم اولیه تحلیل داده آشنا شدم برم سراغ پایتون. فکر میکنم اونجا سرعتم توی یاد گرفتن تحلیل داده با برنامه نویسی هم بیشتر میشه.

تحویل دادمش! اون پروژه رو... راستش تجربه باحالی بود! به اضافه‌ی اینکه باز پیام داد همون مسئله رو توی اکسل هم پیاده‌سازی کنم! و راستش از تحلیل‌داده توی اکسل هم خوشم اومد و شاید اونم شروع کنم به یادگیری. فکر کنم کمتر از برنامه‌نویسی طول بکشه و ساده‌تر باشه. اما فعلا دستاوردی که میشه تبدیلش کرد به لبخند اینه که من 15 روز تحلیل‌داده یاد گرفتم و نشون دادم پتانسیل اینو دارم که پروژه‌های واقعی رو حل کنم!

هدر میدم روزا رو... دارم هدر میدم، با هیچ کاری نکردنا، نمیدونم چطوری جلوش رو بگیرم. جلوی این سقوط رو. اون پروژه رو که قبول کرده بودم نوشتم... خودم نه، نصفشو خودم نوشتم، اون بخش هایی که مربوط به پانداس میشد. بخشی که مسئله رو به شکل بهینه میکرد از هوش مصنوعی کمک گرفتم. اما هنوز تحویل ندادمش. نمیدونم چرا... حوصله همینم ندارم! قراره این بی حوصلگی به چی ختم بشه؟ قسمت بد ماجرا اینجاس که نمیدونی این روزایی که داره میگذره، روزای خوبه یا بد...!

پروژه گرفتم! پروژه تحلیل داده! نمیدونم چی تو خودم دیدم!!! ولی خواستم خودم به چالش بکشم! یه پروژه اس در مورد فروشگاه و انبار و اینکه چطور میشه با کمترین قیمت ممکن برای فروشگاه ها جنس فرستاد! هنوز دقیق نگاهش نکردم. اما حس میکنم میتونم انجام بدم. حس میکنم تجربه کاری خوبی میشه! شاید امشب بیدار موندم روش کار کردم! اگر این سردرد گذاشت.

بازم هیچکاری نکردم! البته چرا... یه چند تا کتاب برای آموزش پانداس دانلود کردم. توی مدیوم هم دارم پانداس یاد میدم! همیشه وقتی میخواستم چیزی رو خوب یاد بگیرم، باید اونو یاد میدادم! و خب الان دارم همین کار رو میکنم. پس نمیشه گفت هیچکاری نکردم! بعضی وقتا استراحت کردن هم جزوی از پیشروی محسوب میشه.

برای یادگیری بهتر پانداس، دارم کتاب‌های مرتبط باهاش رو هم میخونم. خیلی چیزا برای حفظ کردن وجود داره! میترسم یکی از اونا از ذهنم بپره بیرون! ولی هر دومون میدونیم که این طرز تفکر اشتباهیه... همه چیو نمیشه تا همیشه تو ذهن نگه داشت! (البته تو استثنایی!) حتی انیشتین هم گفته اگه چیزی رو میشه نوشت، چرا حفظش کرد؟ هی میخوام دفتر بردارم خلاصه نویسی کنم، باز به خلاصه نویسی هایی که رها شدن فکر میکنم و...

خلاصه درگیرم! با پانداس!

رباتم! آدم که نیستم. رباتم! آدم که نیستم انگیزه و دلگرمی و شوق و هدف داشته باشم که پیوسته ادامه بدم به چیزی! داغ میکنم، شارژم تموم میشه، خمیر پردازنده ام باید عوض بشه، آپدیت‌هام باید نصب بشه. پس امروز فقط دو تا تمرین حل کردم و بس... شاید کاری که این روزا میکنم بی معنی باشه ولی معنای آینده بستگی به این روزا داره...

امروز پانداس کار کردم. زیاد کار کردم. زیاد تمرین حل کردم. همیشه میگن یه چیزی رو از اولش محکم بگیری برای بعدن مشکلی نداری. منم خواستم اینطوری باشه. ولی میدونی! امروز فهمیدم زیادم نباید یاد گرفت! وقتی بخوای ایده‌آل یاد بگیری همش وسواس داری، خلاصه نوشتم؟ نوت برداری کردم؟ به اندازه کافی تمرین حل کردم؟ چیکار کنم یادم نره؟ اگه یادم رفت چی؟ و کلی سوال دیگه! اینا همش مانعه برای پیش رفتن. باید بری جلو! فقط همین مهمه... برنامه‌نویسی مثل چیدن یه دیوار نیست که بگی از اولش سفت و صاف بسازم برم بالا! نه! فقط باید جلو بری و کارت رو بکنی. هر جا نیاز شد میتونی برگردی و بازم مرور کنی بازم بخونی ولی تا وقتی که نیاز نشده... به نظرم هر چی بخونی از یادت میره! یه چیزی وقتی تو یادت میمونه که بهش احساس نیاز داشته باشی! نیازززز میدونی؟ مثلا بگی این تابع الان اینجا خیلی به کارم میاد! لنگ این تابعم! برم یاد بگیرم چطوری میشه ازش استفاده کرد!

اینطوری...

فصل نام‌پای با یه مسئله بسیار سخت تموم شد! یه الگوریتم ماشین لرنینگ بود که اوف... حالا وارد پانداس شدم. امیدوارم پانداس بهتر از نام‌پای باشه!