دیشب انقدر خسته بودم که یادم رفته بود گزارش روز دوم رو بنویسم برای همین الان دارم روز دوم و سوم رو با هم مینویسم.
دیروز:
از روتین تکراری که صبح پاشم و سریال ببینم تا ظهر خارج شدم و برای روزم برنامه ریزی کردم و تونستم درس بخونم! روز 1 رو هم جبران کردم (از لحاظ درس خوندن) و یکمم از کارایی که تراپیستم گفته بود رو انجام دادم و حس خوبی داشتم. شبش از خستگی تا افتادم روی بالشت، خوابم برد و خوابشو دیدم... در واقع خواب عروسیمون رو دیدم :))))
و امروز:
با حس خوبِ خوابی که دیده بودم بیدار شدم و روزمو شروع کردم، یوتوبم به درآمدزایی رسید و این پروسه تا ظهر طول کشید که کاراشو انجام دادم. بعدش ذوقشو داشتم که بهش پیام بدم. وقتی تایید شد همه چی، اولین نفر به میم گفتم و اونم خوشحال شد... کاش میشد خوابمم براش تعریف میکردم! اما خب...
خلاصه که راه افتادم... تا ببینیم به کجا میرسیم :)