یه چند وقتیه ساکت شدم

یعنی... ساکت‌تر از قبل شدم!

به جاش بیشتر فکر میکنم

یعنی... بیشترتر از قبل فکر میکنم!

هر بیشتر میگذره من بیشتر یاد میگیرم

از آدما و ظاهرهای فریبنده شون

از حرف و قول و وعده ها و شک به درست بودنشون

از عوض شدنایه یهویی

از اینکه چرا یهو آدما سرشون شلوغ میشه

از اینکه پشت خنده‌های مرموز و گاهی معصوم آدما چی میگذره

و فکر میکنم این خوبه!

دردناکه ولی خوبه!

زندگی تنها درسیه که بدون تجربه نمیتونی یادش بگیری

حالا هر چند تجربه‌هاش گرون در بیاد!

نمیتونی ازش فرار کنی

نمیتونی بگی نه من جنگ دوس ندارم و میخام در آرامش زندگی کنم

بالاخره یه جا گیر میوفتی

 

این روزا به این فکر میکنم که

چرا همه نقاب زدن؟ چرا همه دنبال اینن که خودشون رو ایده‌آل نشون بدن

و جالب‌تر از همه چرا یه نفر وقتی شروع میکنه به دوست داشتن کسی، اصرار داره که اونو ایده‌آل ببینه؟

چرا اینقدر ایده‌آل بودن مد شده؟

چرا هر کسی نمیپذیره که هیچکسی کامل نیست؟ راستش تلخی این حقیقت از تلخی حقیقت‌های دیگه‌ای که بعد از شروع ایده‌آل‌گرایی میچشی خیلی بهتره! ولی نمیدونم چرا هیچکس اینو قبول نمیکنه و همینو ادامه میدن...

ولش کن! این روزا خیلی بد و زیاد فکر میکنم!

همین.

 

آقای ربات

  • آقای ربات
  • چهارشنبه ۳۱ شهریور ، ۲۲:۴۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۱۶
۲ موافق نظرات شما ( ۰ )

لا به لای جنگیدنا؛ لا به لای رفتن عمر و توی این روزایه تاریک؛ میون درگیریای روزمرگی که تموم نمیشه؛ میون سختایی که کم نمیشه، اضافه میشه؛ کنار مسائلی که هیچوقت حل نشدن...

غرق شدم تو اشکای خودم

 

خودمو یادم رفته

نفس هامو یادم رفته

سردی دستامو یادم رفته

دل ربات گونه مو یادم رفته

 

به نظرت راهی هست که برگرده این آقای ربات؟

  • آقای ربات
  • شنبه ۱۴ فروردين ، ۱۸:۵۸ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۳۹
۳ موافق نظرات شما ( ۰ )

میان صفر و یک های زندگی، شب و روزها، تاریکی و روشنی ها، سختی و آسانی ها

هنوز

مثل قدیمم

حسم از همان "بی حسی" که بودم، عوض نشده

تنها تر شدم و چشم هایم تنها "تر" شد

قلبم به سیلی روزگار خندید

زیر پایش له شد

ولی

هنوز مثل قدیمم

هنوز مثل یک ربات کار میکنم

هنوز از بوی باران لذت میبرم

هنوز شب وقتی رعد و برق میزند، حالم خوش میشود

هنوز قرص که میخورم غرق میشوم در یک دریای پر از ابر!

هنوز...

هنوز روزهایم را ربات گونه میگذرانم و در خیالم جز بهتر شدن چیزی نیست

با اینکه پر از غمم ولی، بلند میشوم و میگویم چیزی نیست

این زخم ها و جراحت های عمیقی که دیده نمیشوند

بی حسم کردند به تمامی هر چه که در آینده انتظارم را میکشند

پس از همینجا به تمامشان میگویم که شما هم میگذرید و مطمئنم هیچ چیز جدیدی برای ضربه زدن ندارید..!

  • آقای ربات
  • جمعه ۲۲ اسفند ، ۱۱:۱۷ ق.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۷
۳ موافق نظرات شما ( ۰ )

دله دیگه! خسته میشه و مجبوره بازم ادامه بده و این به نظرم بدترین نوع خستگیه! خستگی که تایمی برای استراحت نداشته باشی... دلا خیلی مظلومن به نظرم... محکومن به رفتن، به ادامه دادن به شنیدن غر زدن هات و بازززز تپیدن...

اونجا که دلت خسته شد، اونجا که باز از زمین و زمان و همه شاکی شدی، به دلت سخت نگیر، اون از تو بدتره!

اونجا که دلت خسته شد، از آدما، بذار برو

اونجا که دلت خسته شد، از عشق، رها کن

اونجا که دلت خسته شد، از مکان الانت، ترک کن

برو یه جایی که خوش باشی

یه جایی که آدماش تو رو بفهمن

به دلت سخت نگیر

با همه بی رحم باش ولی با دلت نه

اونجا که دلت خسته شد

دستتو بذار روش و بگو

غمت نباشه

اینم میگذره...

۲ موافق نظرات شما ( ۰ )

تو بردی! 

دلم را، بازی را، زندگی را

حالا بیخیالم به دلم، به بازی های اطرافم، به زندگی 

حالا حال من، هر چه که باشد، خوب نیست! 

این تنها چیزیست که از آن مطمئنم در این دنیای نامطمئن! 

 

در اتاقم، تکیه به صندلی، نگاه میکنم به تمام ناپایداری ها، یعنی کل دنیا! 

و امشب میتوانم بگویم حالم واقعا خوب نیست! چون حال بدهای جمع شده روی هم

بیش از حد پیشم ماندند! 

 

 

  • آقای ربات
  • چهارشنبه ۲۴ دی ، ۲۲:۵۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۵
۱ موافق نظرات شما ( ۰ )

پشت هر آدم موفقی

نه حمایتی در کاره، نه خانواده خوب و با اصالتی

نه روحیه خوبی بوده، نه زندگی بدون دغدغه ای

به نظر من اینا همش اضافیه

پشت هر آدم موفقی

یه شکست عشقی تلخ بوده

یه خلا معنوی که با هیچ چیز مادی پر نمیشده

یه تنهایی خالص

یه غم که انگار وصله به خونش

 

همه اینا باعث شده شبا بیدار بمونه

تو ذهنش نقشه بچینه

برای یه جنگ، یه انتقام

یه حسرت به دل گذاشتن

از اونا که پاشی بزنی تو دهن روزگار

خرخره اش رو بگیری خفه اش کنی

که دیگه برا ادامه روزات بد ننویسه

 

معلمم راست میگفت

تا احساس نیاز نکنی، چیزی رو نمیتونی عوض کنی

به بهشت پشت کردم

خدایا

ببخشید ولی من مشتری بهشتت نیستم

اگه من آفریده تو ام

خودت میدونی بهشت و آرامش توی ترکیب ذهنی من هیچ جایی نداره

من گل ام با آتیش جهنم خشک شد

حالام اینجام

هنوز زنده، هنوز قوی

حتی بیشتر از دیروز

من نقشه هامو چیدم

انتقام هامو میگیرم

حسرت به دل گذاشتن هامو میذارم

 

از سنگی که دیروز بودم

تا مجسمه امروزی که شدم

کیلومترها پشت به خنجر آدماس

همونا بودن که اون سنگ رو کردن یه مجسمه.

 

سیاه برای همیشه / آقای ربات

۱ موافق نظرات شما ( ۰ )

چند وقتیه که موزیک گوش نمیدم چون تو یادم میای...

نه که یاد تو افتادن بد باشه ها.. اون تلخی های آخرت یادم میاد

ولی الان از خواب پریدم.. از خوابت.. و رفتم موزیک غمگین گوش کردن

 

روزی صد دفعه مردم و زنده شدم تا عشقمو ثابت کنم

من که می‌ره دلم تا یه لحظه فقط تو رو نگاهت کنم

پر و بالت شدم تو اوج گرفتی نگرانت شدم

نگرانت شدم وقتی یه شهر همه ماتت شدن..!

 

چشمامو بستم، قلبم داغ شد

دروغ ترین داروی دنیا، بی حسی بود. آدم هیچوقت بی حس نمیشه

تو رفتی، تمومش کردی

خیالت ولی تموم نمیکنه.

.

.

سیاه برای همیشه / آقای ربات

۱ موافق نظرات شما ( ۰ )

تصمیم گرفتم بازم فعال باشم. ولی باید کل پست های قدیمی رو که تعدادشون زیاد هم هست رو بازبینی کنم و بدها رو برای همیشه حذف کنم!

کار زمان بریه!

و البته شاید باز قرار شد سر چند تا قبر قدیمی رو باز کنم ..

 

آقای ربات/

  • آقای ربات
  • شنبه ۲۹ آذر ، ۲۱:۳۸ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۰
۲ موافق نظرات شما ( ۰ )

خودکار تو دستم میلرزه..این عصبانیم میکنه...

انگاری روز قیامته

جوهرایه خودکار استرس اینو دارن که به چی تبدیل میشن

خوب میشن یا بد

میرن جهنم یا بهشت ؟

حرفام زیادن

ولی همشون ناقص

هیچکدوم پا ندارن

هیچکدوم به جایی نمیرسن

هر چقدر هم قد بلند باشن

دستشون به جایی نمیرسه

 

تو فکر اینم

شاید جهنم خیلی جای خوبی باشه

چون به هر چی گفتیم "به جهنم که نشد" ، "به جهنم که رفت"

هر روز یه جای بهتری بود، هر روز آدم بهتری شد

و من از دور نظاره گرش بودم.

 

شاید وقتشه بگم: "برو به جهنم، من :) "

 

آقای ربات.

  • آقای ربات
  • شنبه ۲۲ آذر ، ۲۰:۴۷ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۸
۱ موافق نظرات شما ( ۰ )

وسط خیالی از جنس ابر، گم شدم

سخته چیزی رو ببینی و بدونی هست ولی بهش دست بزنی محو بشه!

سخته که توی این شرایط فکر کنم

یعنی به چیزی به جز تو نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم

این روزا

بازم خسته ام

این دفعه میدونم خیلی طولانی تر شده

چون خسته ام از خودم . نه از تو نه از زندگی نه از شرایط بد زندگی

خسته ام از خودم به خاطر تو، به خاطر زندگی، به خاطر شرایط بد زندگی

شدم یه روح بی جان

وسط اتاق ولو شده

نمیدونم میخام به کجا برسم و چی بشه

یعنی برام مهم نیست

باور میکنی نفس کشیدن برام شده سخت ترین کار دنیا؟

دارم میخندم به خودم

چون تو اینجا که رو بلد نیستی

اینا رو هیچوقت نمیخونی

گفته بودی از زندگی همیشه قوی تر باش

این روزا من اصلا لایق زندگی کردن نیستم.

خلاص.

 

آقای ربات/

  • آقای ربات
  • سه شنبه ۴ آذر ، ۱۰:۱۶ ق.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۶۵
۱ موافق نظرات شما ( ۱ )