نوشتنم نمیاد! حوصله هیچی ندارم. به زور خودمو با چهار خط کدنویسی سرگرم میکنم که فقط روزها بگذره و ببینم چی میشه. نه اصلا دیگه دلم نمیخواد ببینم چی میشه! هر چی میخواد بشه بشه... من دیگه هیچ امیدی به خوب شدن حالم ندارم. هیچ امیدی به درمان شدنم ندارم. هیچ امیدی به برگشتن تو ندارم. هیچ امیدی به اومدن روزای خوب ندارم. من اینو پذیرفتم... میدونم اگه تراپیستم اینو بخونه میگه تو غلط کردی! ولی دکتر من شاید زورم به سگِ سیاهِ افسردگی برسه اما زورم به سگِ سیاهِ ناامیدی نمیرسه... 

۲ ۱