دیشب ساعت 3 خوابیدم

صبح ساعت 6 بیدار شدم و با خستگی و خواب آلودگی تمام 

روز را شروع کردم

دیرم شده بود ..

با عجله رسیدم سر ساختمون

لباس کار پوشیدم و با خستگی فراوون و کمردرد شدید و سردرد شروع کردم کار رو ..

گذشت ..

عصر شد 

سیمان تموم شد 

منتظر موندم تا بیاد

نیم ساعت

یک ساعت

دو ساعت

نمیدونم چی شد که یه سطل سیمانی بود

گذاشتم زیر سرم و خوابم برد ...

اونقدر عمیق خوابیدم که خواب دیدم

خواب دیدم داروسازی قبول شدم

خواب دیدم از دور 

جزوه به دست 

واستاده و به من نگاه میکنه

و لبخند میزنه...

چه خواب خوبی بود ..

لعنت به صدای بنا که بیدارم کرد و گفت پسر بیدار شو سیمان رسید .. وقت خواب نیست ....

با بغض و حسرت 

بیدار شدم و 

روز رو تموم کردم...


-آقای ربات

تعداد نظرات این پست ۵ است ...

۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۷
خواب نبوده 
اینده بوده
آینده ایی دور
اونقدر دور که هر چقدر حسرت بذارم زیر پام بازم دستم بهش نرسه !
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۳
میرسه میبینی 
همه میبینن
نمیرسم.
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۶
میگم میرسی بگو چشم دیگه 
اه 

چشم
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۰
افرین 
:)

:)
۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۹
یک کمی آسون تر نمی‌گیرین؟! یه چیزی رو می‌خواین و خوابش رو می‌بینین که میاین قطعی می‌گین «نمی‌شه» خب چرا این کارو با خودتون می‌کنین؟ نکنین.
...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">