از وقتی که مایع دستشویی و روغن های مایع باقی مانده را قاطی میکردم و مواد رنگی درست میکردم ! 

از وقتی که همیشه علوم را بیست میگرفتم و ریاضی را شانزده

از وقتی که اسمم تصادفی رفت در لیست مسابقات آزمایشگاهی شیمی

از وقتی که معلم هاون داد به دست من و یک سری چیز ها را در آن میسابیدم

از وقتی که کتاب های غیردرسی زیست و شیمی را میخواندم

از وقتی که در یک آزمایشگاه بزرگ و مجهز قرار گرفتم

از وقتی که آن بانوی شیمی دان مرموز طرز کار آن وسیله ای را که نمیدانستم حتی سر و تهش کجاست را به من یاد داد

از وقتی کار کردم تا کتاب های رشته تجربی را خریدم

از وقتی که حرف شنیدم .. ولی تغییر رشته دادم

از وقتی که عشق کار ها را آسان کرد .. اما طول نکشید تا مشکل ها پیدا شد

از وقتی که آدم ها را شناختم ... 

از وقتی که فهمیدم کلاغ قصه من بی خانه است .. مسیر را طول میدهد تا یادش برود بی سرپناه بودنش را 

از وقتی که فرار کردم .. از خودم .. از خانه .. از خانواده .. از زندگی 

از وقتی که شروع وقتی که ها شد قصه ی بد من

از وقتی که همه چیز خراب شد

از وقتی که تمام آن رویابافی ها را در جلوی چشمم نابود شده دیدم

از وقتی که شدم آقای ربات ،شدم نهنگ آبی ، شدم شاه سیاه ، شدم ناشناس آبی

از وقتی که زندگی فقط به رخ میکشید .. خوشبختی را .. 

از وقتی که رفتن آدم ها را دیدم ... دیدم و کاری نتوانستم بکنم

از وقتی که در دریای خیس اشک ها خوابیدم و در ساحل خشک حسرت بیدار شدم

از وقتی که خسته شدم

نشستم

نفس ها تنگ بود

ضربان ها تند بود

نزدیک صبح بود

شهر پر گرگ بود

کاش همونجا میمردم زود .....

من

به بدترین شکل ممکن از این قصه بیزارم

متنفرم

از وقتی که دنیا بد شد و من شدم پسر بد

قصه من تراژدی ترین رمان سال شد........


ربات.

تعداد نظرات این پست ۰ است ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">