قصه یک قتل 3 را از اینجا بخوانید

-------

صدای یک موسیقی ملایم در کل سالن

همه جا ساکت البته پر از سر و صدا 

هر دو شیک و خوشتیپ شده اند ! 

میهمانی یکی از دوستان مونیکاست

یکی از دوست های دخترش ...

همه دور هم جمع شده اند 

شمع ها فوت میشوند 

کیک خورده میشود 

کادو ها باز میشوند 

و جمع خیلی دوستانه میشود ..

هر کسی در کنار هر کسی که میخواهد مینشیند و گفتگو میکند 

چه دورهمی زیبایی 

اما از دید او انگار او در جهنم نشسته .. 

آخر مونیکا در کنار یک خوشگل پسر نشسته .. 

میخندد .. 

خوشحال است ..

راحت است ..


او او را کشته است...


ربات.

  • آقای ربات
  • چهارشنبه ۲۲ آذر ، ۱۹:۵۰ ب.ظ
  • خرت و پرت
  • بازدید : ۴۸

تعداد نظرات این پست ۳ است ...

۲۲ آذر ۹۶ ، ۲۱:۲۵
لطفا قصه بدون خیانت ادامه داده بشه...
چشم ! به ناشناس آبی بگین ! 
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۰
جالبه ! بی صبرانه منتظر ادامه ی داستانم
دیگه یه قسمت دیگه مونده بود که اونم تموم شد ! 
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۵:۰۱
پایانش رو هم خوندم
قشنگ بود ولی فکر میکردم حالا حالا ها ادامه داره
یهو دیدم نوشته پایان!!
ولی قشنگ بود 
مخصوصاً عبارت "او او را کشته بود..."
بله دیگه طرف مقابل حوصله کش دادن نداشت تموم کردیم ! 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">