خب ... 

من آدمکش نبودم 
حالا بماند که قدیم ها دوست داشتم یه آدمکش حرفه ایی باشم .. چون از آدم بودن بدم میومد .. 
دوست داشتم مثل غرب وحشی آدم بکشم ..
من آدمکش نبودم هاا .. اما یه لحظه چشمامو بستم
چشمامو بستم روی همه بدی هات 
بخشیدمت
صدای ساز عود پیرمردی که کلاه دوره دار و لباس های رنگی داشت بیشتر شد 
تو بار نشسته بودیم 
نوشیدنیم رو سر کشیدم 
هفت تیر رو در آوردم 
و گلوله ایی کاشتم 
روی سرت .. درست بالای گوشت
و از اون طرف در اومد 
و خورد به ساز پیرمرد 
و همه جا یهو ساکت شد 
من آدمکش نبودم 
من آدمکش شدم ..
یه آدمکش حرفه ایی ... تو مجبورم کردی :)

ربات.

تعداد نظرات این پست ۲ است ...

۰۴ آذر ۹۶ ، ۱۶:۲۴
وایی !!!
:)))
۰۵ آذر ۹۶ ، ۰۸:۰۱
چه خطرناک:/
:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">