کجایی برگرد...

بی تو حتی نوشته هایم هم رنگ و بویی ندارد

بی تو اینجا هیچ حسی ندارم

کجایی برگرد که حتی دیگر بوی عطرت هم دارد میپرد..

برگرد اینجا بی تو باران هم دیگر عاشقانه نیست

دیگر هوای بارانی دو نفره نیست...فقط گند میزند به کفش هایم

برگرد که بی تو نمیدانم چه کنم

برگرد که بی تو از درد پُرم

راستی برایت تعریف کردم که امروز آخرین گل شمعدانی ام هم مُرد؟؟

همانی که روزی برایم یادگاری آورده بودی..

من اینجا بی تو در شلوغ ترین مکان دنیا تنها ترین آدم دنیام

تنهاترین عاشق دنیا

برگرد...برگرد که دیگر خسته شدم

برگرد که دلم برای دنیای شاد تنگ شده 

روزی که رفتی یادت هست ؟ قول دادم بدترین پسر دنیا شوم و همان روز همه خنده ها و شادی هایم را به خاک بخشیدم

برگرد که هوا دوباره روی سردی رفته

یعنی روی برف امسال باید فقط یک جفت رد پا باشد ؟

یعنی دیگر قرار نیست آنقدر در یک روز برفی از خانه دور شویم

دور 

دور

دور

و برف بیشتر شود و تو پالتویم را بپوشی و من سرما بخورم ؟

برگرد،نگذار دلم برای آن سرماخوردگی ها تنگ شود

نگذار دلم برای روزهای خوب تنگ شود 

نگذار با خوبی ها غریبه شوم

 

برگرد که خودت هم میدانی میتوانم تا آخر شب بنویسم برگرد و دلیل بیاورم که برگردی 

ولی خودت میدانی برای برگشتن یک دلیل کافیست

فقط تو برگرد...

آقای ربات --- سه نقطه

تعداد نظرات این پست ۲ است ...

۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۰:۴۱
ناامیدیه به خاطر برنگشتنشه عایا ؟

نه داداش 
شعرای من مخاطبی نداره
۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۱:۳۶
متن خوبی بود
ممنون
خوشحالم که خوشت اومد...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">